خط داستانی
دوماس یک دزد بیمارگونه است. او از طریق یک برنامه интеграاسیون که به افراد دارای اختلالات روانی برای بازگشت به جامعه کمک میکند، در یک باشگاه ورزشی کار میکند. یک روز نمیتواند مقاومت کند و کیف زن جوانی به نام سیمونا را که یک پزشک است و با بحران وجودی دست و پنجه نرم میکند، میدزدد. او از دوماس کمک میخواهد تا وسایلش را پیدا کند. دوماس احساس شرمندگی میکند، اما نمیتواند اعتراف کند. او به او پیشنهاد میدهد که با ماشین به خانهاش برساند. آنها با هم سفری را در شب ویلنیوس آغاز میکنند، تجربیات دردناکشان آشکار میشود و ارتباطی شکننده اما در عین حال غیرممکن بین آنها شکل میگیرد.