خط داستانی
کافکا در حال تماشای گارسونی است که از ظرف کوچکی که باید به کسی خدمت کند می نوشد. کافکا از این کار عصبانی می شود و اعتراض می کند. دختر به سنگسار محکوم می شود و او دوباره از کار خود پشیمان است. وقتی نمی تواند جلوی سنگ انداختن مردم به او را بگیرد، خودکشی می کند. با این حال مردم به دختر کمک می کنند تا برخیزد و کار معمولش را ادامه می دهد.