خط داستانی
دو سال پس از پیوستن به افراد نادرست، کار Eduardo Silva به عنوان دادستان عمومی را از دست میدهد و اکنون وکیلی دفاعی است که از اتاق هتل خود کار میکند. با از دست دادن پدر-عموش و علاقهمند به ماهیگیری، او به عنوان کارآموز بیدستمزد به جایگاه تازهدانستهٔ ژیپی مارسا آمایا میدهد، که تا کنون هیچکس او را برای استخدام در نظر نمیگرفته است، اما به زودی به دفتر جانشین دادستان میرسد. نخستین موکل آنها ژونا سورس است که بهخاطر قتل شوهرش که در ساحل به او رسید، بدون شاهد و با ادعای بیگوشی، متهم است. Eduardo در حین ورزش با کمک خانوادههای مارسا و ژونا، میفهمد که این ماجرا چگونه به تجارت غیرقانونی دارو مرتبط است و با پیچشهایی که شامل حضور سردستهٔ جنایت است، ماجرا را روایت میکند.