خط داستانی
با شیون زنگ های هراسان همراه می شود، عزیز و اولک از زمینی خالی می گذرند. عزیز که به زبان هلندی صحبت می کند به نظر می رسد از زمین نا آشنا نیست. او با وجود اینکه رفیق درشت جثه اش بارها به گم شدنتان می گوید، سعی می کند همراهی کند. در جنگل پوشیده از برف و مه، عزیز عقب می افتد. تنها می ماند و به احساس درون خود تکیه می کند. اما شاید این برای او کاملاً طبیعی باشد.