خط داستانی
وقتی ویلیام برای اولین بار به کلر نگاه کرد، میدانست که باید او را به دست آورد. با واکنش به آرزوی قلبیاش، او را به تصرف درآورد. حالا دیگر خیلی دیر شده است که به سادگی او را رها کند، او سعی میکند او را فقط برای خود نگه دارد و امیدوار است با گذشت زمان او متوجه شود که او آدم بدی نیست، فقط یک اشتباه بد کرده است... در حالی که او به شدت سعی میکند فرار کند.