خط داستانی
داستان پسربچه شش ساله به نام بابکا که مردی مهربان و شاد است و در لنینگراد زندگی می کند و به طور ناگهانی آرزوی دیدن پدرش را دارد که در کوهستان های دور قفقاز خدمت می کند. این رویا ارزشمندترین آرزوی اوست و حتما تحقق می یابد، اما تنها پس از ماجراهایی کاملاً عادی برای این دختر گلاتی است.