خط داستانی
در زمان پادشاه ژو، یکی از مقامات وارد اطاق خواب می شود و توسط دماغههای دماغی داگی، معشوقه اش، خورده می شود. در بیرون شهر، چند جنگجو در واگن فلزی درباره استراتژیهای رهایی مردم نامرئی و رئیسشان بحث می کنند، وقتی جیا یا ظاهر می شود و می گوید که در زمان جوانی شاه ژو به خاطر جستجوی قدرت، خود را به اژدهای سیاه تسلیم کرده بود.