خط داستانی
سِیوِلَا مرد کهنه کار و بی خانمان به روستای کوچک و بیرون از مسیر در پرتغال میرسد و با آنا جوان آشنا میشود. رابطهای میان دوستی و آغازگری شکل میگیرد. شیفتهٔ این انسان شگفتانگیز، آنا تدریجاً به جهان او گره میخورد. زندگیای پر از موجودات فراطبیعی از جمله دوست گمشدهٔ او کارولینا. اما حملههای عجیبی سیلولای را ضعیف میکند و او را به بیمارستان میبرد، جایی که دوازده زن به او ساکن میشوند. آیا آنها او را نجات خواهند داد؟