خط داستانی
پس از اعلام استقلال بنگلادش، جنگ آزادی آغاز میشود. نیروهای پاکستانی غربی کاپیتان اسد و یک سرباز را بازداشت میکنند اما اسد از زندان محلی فرار میکند. نیروهای پاکستانی غربی که به دنبال اسد هستند، به خانهاش با رازاakar دلیلودین میآیند و دوست خواهرش ریکتا را از مادرش میربایند. اسد به خانه برمیگردد و از مادرش همه چیز را میفهمد. اسد به همراه سرهنگ حسن به یک عملیات نظامی برای آزادسازی روستایش و نجات ریکتای شکنجهدیده از دست نیروهای پاکستانی غربی میپیوندد. آنها در این نبرد پیروز میشوند. به مدت نه ماه، اسد با مبارزان آزادی میجنگد و بنگلادش را از پاکستان غربی آزاد میکند و در این راه با سختیهای زیادی روبرو میشود.