خط داستانی
من متوجه شدم موسیقی متن رها شده روی قفسه ای در اتاق تدوین برای مدتی آنجا بود قبل از اینکه تصمیم بگیرم به آن گوش کنم. آنجا هستید، به دقت با چسب محکم در ترتیب صحیح شات ها و کلیپ ها و فریم های اشتباه از فیلمی که چیزی از آن نمی دانم، جایگذاری شده است. این موسیقی به سرعت برای من جاذبه پیدا کرد. ماهیت گسسته و شکسته آن با اینکه معنایی داشت، همچنان حسی شبیه به رونویسی در دنیای صداها از آنچه که در کارهای تصویری من وجود داشته بود یافت. علاوه بر این، محتوایش شامل جملات یا صحنه هایی است که تازه معرفی یا تکرار شدهاند، پرسشهایی درباره هویت و بدن، ورود و خروج شخصیتها، صحنههای جست و خروش و خشونت، همه این مخلوط همواره با کارگردان ناشناختهای که دستوراتش را میدهد: آماده! موتور! عمل! در خلاصه، همه اینها فیلم را به فضایی اسرارآمیز و خیالی تبدیل کرد.