خط داستانی
روزی ناماهاگِه کهن هزارساله در تله می افتد و در حین انتقال فرار می کند. او در حومه های توکیو به تِرش می خورد و با مَمورو پسر یازده ساله همدم می شود و بدون اطلاع مادر به خانه او می رود. مَمورو در حفظ رازداری با مادرش در میانه می ماند و در این میان بازرگانان بدنام حیوانات او را دست به دست می کنند.