خط داستانی
اندی اکنون با مشکلات زیادی روبهرو است؛ والدینش در کمد مردهاند، در زیرزمین گرد و خاکی خونین است و هر شب خوابهای هراسآوری میبیند؛ همه اینها به دلیل خواهرش کَری است، یک روانی که کسب و کاری کوچک دارد و مردم را میکشد و آن را به کیک تبدیل میکند؛ او او را وادار به کارهای کثیف میکند و برای او را دستگیر میکند تا اگر به انتقام برخیزد او را از هرچقدر که لازم باشد میکشد؛ تلاشهای ناامیدانه اندی برای رهایی از این وضعیت سرانجام به نظر میرسد کارساز باشد زمانی که با جسیکا آشنا میشود و به سرعت با او رابطهای شکل میدهد؛ اما کَری این را دوست ندارد و هر چند که لازم باشد او را به هر تعداد که باید بکشد، به او بازخواهد گشت؛ حکایت حیلهگرانهای از خونخواران، قتلهای دقیق و عشق دیوانهوار است