خط داستانی
لزاروس دِ جِزوس پسرخواندهٔ زنی ثروتمند از لیسبون است که به او مادربزرگ میگوید و او با گادفادر، بازرگان بزرگی که او را به شاگردی گرفته، و آنگلینا، زنی که مادربزرگ میخواهد با او ازدواج کند، آشنا میشود. اما لزاروس انگیزههای پنهان دیگری دارد؛ مهم ترین آن شیفتگی به بغلهای زنانه است. وقتی ویولین نواز ماریایا پی را میبیند، فوراً عاشق او میشود و زندگی را برای رسیدن به او آغاز میکند که به نتیجهای کاملاً غیرقابل پیش بینی منتهی میگردد.