خط داستانی
پس از جدایی از خانواده به دلیل ناپدید شدن پدر، میکائل به کشور زادگاه خود بولیوی باز می گردد و با برادرش ویلیم در سان خاویر دوباره با هم می شوند و در عشق به یک زن واحد به نام کریستینا رشد می کنند. آنها از مرگ مادرشان در لاپاز مطلع می شوند و پس از مراسم تشییع، میکائل تنها به سوی بیابان میرود و به جستجوی سایه های گذشته می پردازد. این فیلم چشم اندازی شاعرانه از یادگیری مردی به جستجوی سرزمینی فراموش شده و مادر گم شده است و تصدیق اندیشه ای از سوختن دوران کودکی است.