خط داستانی
کوتاپای، یک پسر جوان، در حالی که نامهای به پدربزرگش مینویسد، ناامید و غمگین است. یادآوریهای کوتاپای ما را به مکانهای زیبا و دلانگیز کتاناد میبرد، جایی که او و پدربزرگش، ولیاپاچایی، با مرغابیهایشان وارد میشوند. روستا هرچند که به خاطر مرگ والدین عزیزش به آنجا آمده، بسیار دلپذیر است. با امید و آزادی، او در حال شروع زندگی جدیدی در میان پستچی بدون نامه روستا، سگ بینام، پسر ثروتمند، تینکو و بسیاری دیگر است.