خط داستانی
داستان در سن پترزبورگ در فصل دریای سفید رخ میدهد، جایی که شب از روز متمایز نمیشود. ماشا خوششانس است و در آستانه ازدواج با تیم آمریکایی است که میخواهد همسر روس خوبی به خانه بیاورد. این ازدواج میتواند او را به سالها آن سوی ریشههای سادهاش ببرد اما برای اکنون ماشا خانوادهای دارد که باید از آنها حمایت کند و حقوقش را برای آنها میفرستد. برای پس انداز او حتی با بازگرداندن لباس عروسی گرانقیمت به بوتیک و دوختن لباسی همسان برای خود، شوهرش را فریب میدهد. شب قبل از عروسی ماشا برای دیدار با تیم میرود اما موفق نمیشود به سوی دیگر رودخانه نِوا برسد تا بندر باز شود. نامزدها در پیادهرو کنار رودخانه عظیم ایستادهاند.