خط داستانی
برای سارا، کار ساده ای مثل نگه داری بچه بود. اما سارا پرستار عادی نیست و جک پسر عادی که به نظر می رسد هم نیست. او رازی دارد که سعی می کند با کسی در میان بگذارد تا به موجودات در اتاقش برسد. با گذشت شب و تبدیل شدن کارها از بی خطر به ترسناک، سارا می پرسد... اگر واقعاً صدایش درست باشد؟ آیا چیزی در اتاق او وجود دارد؟ گاهی اوقات چیزهایی در تاریکی وجود دارند و گاهی زیر تخت زیادی ترسناک است. و گاهی فقط گاهی واقعاً هیولاهایی در اتاق مخفیاند. اما حتی هیولاها از چیزی می ترسند. پس به یاد داشته باش: نور را وارد نکن، زیرا اگر انجام شود... تاریکی بیرون می آید.