خط داستانی
ژولیتا هفده ساله است و با مادر و خواهران و برادرانش در شهری کوچک زندگی می کند. دوست پسرش، گابریل، او را به کار با مشتریان گوناگون میبرد، از رانندگان کامیون تا مقامات دولتی. سوفیا شانزده سال دارد و در مدرسه خصوصی در پایتخت تحصیل میکند. با دوست صمیمی اش وارد دنیای تبلیغات میشوند و پیشنهادی وسوسهانگیز میگیرند. مانند تارهای وب، ژولیتا و سوفیا به جهانی میپیوندند که در آن هر چیزی قابل خرید و هر چیزی قابل فروش است، جایی که قطعیت همانقدر شکننده است که یک ثانیه