خط داستانی
مریان ربلون صاحب کسب و کار کوچک ساختمانی در جنوب فرانسه است بیوه و از دختری که ۱۵ سال است ندیده جدا شده او زمان خود را به کار می گدارند و زندگی بدون محبت دارد عضوی فعال از شورای شهر است او باورهای محافظه کارانه و نژادپرستانه قوی دارد روزی دخترش شارلوت با او تماس می گیرد تا بگوید مادر بزرگ است نوه اش نیکولاس سیزده ساله است و به دیدن او می آید شارلوت می خواهد او از کودک مراقبت کند در ایستگاه می فهمد کودک نصف سیاه پوست است دو نفر یاد می گیرند یکدیگر را بشناسند