خط داستانی
با برادرش، سانگ-هی به جزیره ججو میرود تا مادرش را ببیند. ده سال گذشته است. رستوران مادرش به موفقیت رسیده است. پدرخواندهاش مشغول ساختن فیلمی درباره «گورِ علفی» است. دختر او تازه شروع به نقاشی کرده است. حقایق ناشناخته قبلاً فاش میشود، نصیحتهای بیفایده و تحسینهای ارزان رد و بدل میشود. در صبح روز رفتنش، سایر اعضای خانواده یکی از فیلمهای سانگ-هی را تماشا میکنند.