خط داستانی
ژاک پدری حاشیه ای است که توسط ورود میان سالی وامدار است و مدیر کار، خانواده و فروش یک ملک سرمایه گذاری را به هم می زند. وقتی همسرش و دخترش برای سفری کوتاه می روند، او فرصت می یابد تا یک روز را مانند نسخه جوان تر و کمتر مسئول خود زندگی کند. برخوردی ناگهانی با یکی از هم راکبان به نظر می آید که پیروزی باشد تا اینکه ارتباطی ناخوشایند بین دو نفر شکل میگیرد. نتیجه، رویارویی اجباری با موقعیت بورژوازی خود است که توهم روز بدون دغدغه ژاک را متزلزل می کند و آن را به قلمروی تاریک میکشاند