خط داستانی
در سال دو هزار و یازده تونس، با بیداری بهار عربی، بیکاری بهنامزدی اکزیز با نام مستعار زیزو از روستای صحرایی خود به شهر بزرگ تونس میرود تا کار پیدا کند. از نصب آنتن تلویزیون تا طرحهای سیاسی، این قهرمان جوان با طراوت شیفته جهان میشود، عاشق آیشا زیباترین میشود و مشهور میشود.