خط داستانی
جکو راهبی است در آئتوکو این، یک صومعه کوچک در یامامون. تاتسویا پسر معبد، عاشق پنهانی اوست. روزی دختر روستا، میسا، برای دیدن جکو می آید. او با تاتسویا رابطه ای داشته است و امروز در اتاقی از معبد درگیرند. جکو که رفتارهی لخت را می بیند، به خود خرده می گیرد و در حالتی از تمرکز می نشیند. در همین حال مردی به نام تاشیرو سعی در پنهان شدن در آئتوکو این دارد. تاشیرو که بدهی سنگینی دارد از همسرش شیزو آئده ای که اگر در حال نماز با آلت جنسی جکو بایستید برکت می گیرید شنیده، به آئتوکو این می آید...