خط داستانی
در هنگامی که چهار راهبه از یک صومعه زنان در آینفل روز خود را آغاز میکنند، اسقف رنتشール تصمیم میگیرد صومعه آنها را بفروشد. ارشد راهبه با این کار موافقت میکند و خواهر نوکیش روث دلخور است. بیتنر که فروشگاه روستا را اداره میکند از این خبر بهتزار است و درباره راهبة سابق فلیپا که از دمانس رنج میبرد نگران است. اسقف نامه اعتراضی دریافت میکند و برای رسیدگی به راهبهها یک میانجی فرستاده میشود. او روانشناس اولریکه پورشکِخ است. کارگاه انگیزشی او که با درخواست رها کردن از کهنهها همراه است، با گوشهای بسته راهبهها مواجه میشود — به جز خواهر بریونی.