خط داستانی
سدربل سِریوگا که به چیزی جز ماشینها و دوباستپ علاقه ندارد در یک گاهیِ اعیانی کار میکند. روزی تصمیم میگیرد به دختری به نام ژِخه از ایستگاه اتوبوس تا خانهاش او را سواره کند و بلافاصله عاشق او میشود. با این حال، پسرهای محله او را «بیارزش» میدانند، و خود ژِخه نیز با وجود میل اولیهاش رفتار عجیبی دارد و دلیل خوبی برای این رفتار دارد.