خط داستانی
در یک شهر روستایی که پر از نابهنجارهای خشونت آمیز است، جک یاد گرفته است تا برای بقا هر چه لازم است انجام دهد، با وجود مادری غافل و بدون پدر. پس از بیماری عمه اش و آمدن یک پسر عموی جوان تر به خانه، این پسر کارا و سخت جان ۱۵ ساله اهمیت دوستی، خانواده و جستجوی خوشبختی را حتی در بیابان ترین شرایط می فهمد.