خط داستانی
دانشآموزان سال آخر دبیرستان اینه و سوهی در یک دشت دورافتاده پناهگاهی میسازند و جوجهاردکی یتیم به نام 'هیسان' را با خود میبرند. یک روز، وقتی باغوحش مدرسهای که مدیریت آن را بر عهده دارند، در معرض تعطیلی قرار میگیرد، همکلاسیهایشان جونگه و سومی از کلاس تصمیمگیری زودهنگام را استخدام کرده و با هم نقشهای طراحی میکنند. آنها حیوانات باغوحش را نجات میدهند و به دشت میآورند. برای پر کردن باغوحش خالی، از بازار حیوانات میخرند. آنها از حیوانات پناهگاه مراقبت کرده و زمان شادی را با هم میگذرانند و گروه خود را 'گورالها' مینامند. در نیمه دوم سال، خبر شیوع آنفولانزای پرندگان را میشنوند و حیوانات باغوحش باید از بین بروند. با احساس مسئولیت نسبت به حیواناتی که از بازار خریدهاند، تلاش میکنند تا آنها را نجات دهند اما شکست میخورند؛ پناهگاه آنها نیز ویران میشود. 'گورالها' برای آخرین بار دوباره به هم میپیوندند و سفری را برای پیدا کردن خانه هیسان آغاز میکنند.