The Story of Makoy
فیلم داستان ماکوی
داستان یک نویسنده پرفروش کتابهای خودیاری به نام چِد هررا که در دوران بستری شدن در بیمارستان به دلیل ابتلا به کرونا، با پرستاری مهربان و برونگرا به نام ماکوی آشنا میشود. ماکوی توسط پدر چد، دکتر هررا، که او نیز در همان بیمارستان کار میکند، به عنوان پرستار خصوصی او منصوب میشود. به دلیل شخصیت برونگرای ماکوی، او به راحتی توجه و کنجکاوی چد را جلب میکند. چد سپس با او درمیان میگذارد که یکی از باورهای اصلیاش این است که «فرد باید خود را از هر کس دیگری مقدم بداند». این موضوع، ماکوی را که تمام عمرش را در خدمت به دیگران گذرانده، برمیانگیزد تا او را متقاعد کند که دیدگاهش را بازبینی کند. آنها در نهایت در حالی که زندگی خود را در دیوارهای بیمارستان ادامه میدهند، با یکدیگر دوست میشوند و به هم قول میدهند که یکدیگر را در بیرون از بیمارستان ملاقات کنند، بهویژه در مراسم رونمایی کتاب آینده چد پس از اتمام نوشتن کتاب جدیدش.