در اوایل قرن هجده، سلطه خارجی به معنای دوران تاریک برای هوتسولها در کارپاتهاست. دو برادر دووبوش به اوپریشکوها - دزدان کوهستانی - تبدیل میشوند. اما این دو برادر دشمن میشوند - یکی فقط به پول اهمیت میدهد و دیگری - الکسا - برای مردمش میجنگد. کارپاتها با موجی از شورشها به لرزه در میآیند. اشرافیت از قدرت نظامی خود برای کشتن دووبوش و نابود کردن افسانهاش استفاده میکند. اما دووبوش آنها را فریب میدهد. لردهای ناامید نقشهای مکارانه طراحی میکنند و به نقطه ضعف غیرقابل شکست اوپریشکو - عشقش به معشوقه دوران کودکیاش، ماریچکا - حمله میکنند. آیا قاتل به اوپریشکو که قدرت و شجاعتش الهامبخش افسانههای عامیانه است، حمله خواهد کرد؟ آیا نقشه خیانتآمیز لردها قهرمان را قبل از اینکه بتواند مردمش را به آزادی رهبری کند، نابود خواهد کرد؟