خط داستانی
یک دختر پانزده ساله به نام سلین بیش از حد از زندگی میداند. او در خیابانها سر میکند و با کمک دوست پسرش رومِین زنده میماند. او به طور پنهانی در خانه باغ یک ویلأ مجلل شبنشینی میکند تا اینکه صاحب خانه، قاضی هانری ون ایِک، او را میپذیرد. با وجود مقاومت همسرش ناتالی، سلین به تدریج محبت آنها را جلب میکند؛ اما تعادل شکنندهٔ اعتمادشان وقتی که دَرغ برخی دروغهایی که سلین به محافظانش گفته است، آشکار میشود، ناایمن میگردد.