خط داستانی
هیری یا هری از طریق مشاغل مختلف از مادر و برادر کوچکترش حمایت میکرد. او هر بار به اندازه کافی کار نمیکرد زیرا همیشه با کارفرمایانش درگیر میشد. دوست خوبش، جوی، به عنوان مکانیک کار میکرد. هیری عاشق آنیتا، دختر یک خانواده ثروتمند، میشود. یوسف، برادر آنیتا، به خاطر پیشینه هیری او را دوست نداشت. بین آنها درگیری پیش میآید که در نهایت جوی کشته میشود. هیری میخواهد انتقام مرگ جوی را بگیرد. در یک مهمانی در خانه آنیتا، هیری با تفنگی که پیدا کرده بود، یوسف را شلیک میکند و به یک فراری تبدیل میشود. آنیتا از هیری میخواهد که تسلیم شود اما موفق نمیشود.