خط داستانی
سلطان سینگ، بیوهای است که به همراه پسرش کارما و دخترش دیوی، زندگی فقیرانهای در یک روستا در مرکز هند دارد. این منطقه که شامل حدود 50 روستا است، توسط یک دزد به نام رنگا ترور میشود و تنها 50 پلیس وجود دارد که قادر به دستگیری او نیستند. پس از مرگ سلطان، کارما تصمیم میگیرد به روستاییان آموزش دهد که چگونه از خود دفاع کنند، اما به عنوان یک شورشی شناخته میشود و توسط پلیس دستگیر و در سلولی نگهداری میشود. رنگا یک پسر جوان را ربوده و نام او را رنگا میگذارد و او را به یک دزد آموزش میدهد. پس از مرگ رنگا، رنگای جوان، که تحت تأثیر جینیبای شرور قرار گرفته، به قدرت میرسد. رنگا دیوی را ربوده و او را مجبور به ازدواج میکند تا فرزندانی به دنیا آورد که او نیز آنها را به رنگاهای آینده آموزش دهد و همچنین به چندین کودک ربوده شده که او نیز قصد دارد آنها را به رنگاهای آینده تبدیل کند، رسیدگی کند - و هیچ انسانی بر روی زمین نمیتواند او را متوقف کند.