خط داستانی
در یکی از شهرهای کوچک بندری، پسری به نام واسیا در یک زیرزمین با پدر الکلی و خواهرش گانوسیا زندگی می کند. پس از یک اختلاف، دوستان مستش پدرش را می کشند. گانوسیا به یک کلونی کودکان فرستاده می شود. واسیا به یک گروه بی خانمان ها ملحق می شود. روزی، رهبر بی خانمان ها، کاسکا، و دوستش که لقب ملوان را دارد، دختری به نام آلیا، دختر ملوان چوگونوف، را در خیابان بازداشت می کنند تا برای او باج بگیرند. اما در حالی که کاسکا و ملوان با پدرش برای باج مذاکره می کنند، واسیا که موظف به مراقبت از آلیا بود، دختر را آزاد کرده و او را به پدرش می رساند. حکم بی خانمان ها واضح است: این خیانت است.