وقتی کریس به روستای تَبولی در دریاچه سربو در سوبوتو جنوبی رسید، فکر میکرد گذشتهٔ تاریک اخیرش را پشت سر گذاشته است. او به عنوان مستندساز با دستمزد کار میکند تا پروفایتی از زنان تبولی و دیدگاههای در حال تغییرشان نسبت به چندین ازدواج بسازد. مردان ثروتمندتر که داتو نام دارند، بیش از یک بار ازدواج میکنند و هر بار به خانوادهٔ زنانی که با آنها ازدواج میکنند، مهریه میدهند. زمانی که زن جوانی تبولی به نام ngabon به کریس میگوید میخواهد از ازدواجی که والدینش برای او تعیین کردهاند آزاد شود و به مانیلا برود، کریس به آن چه در شهر ترک کرده است مینگرد. مانند داتوِ مفتخر با چند همسر، کریس دوستیِ برنزیپوستی به نام دنور دارد که در مانیلا با او زندگی میکند و از روابطش با مردان دیگر افتخار میکند. دنور با کریس در یک آپارتمان به عنوان شریک زندگی میزند، اما همچنان وارد روابط جنسی و عاطفی با مردان دیگری میشود. جستوجوی ngabon برای آزادی تبدیل به سفری در گذشتهٔ بسیار تاریکِ کریس میشود.