خط داستانی
در استان براندنبورگ مارکوس هاوامن بین عشق به مادربزرگانش که یکی از آنها به زوال عقل مبتلاست و اشتیاقش برای استقلال شهری در برلین گرفتار است. اغلب او با نگرانیهای خود تنهاست. در رویاپردازیهایش جمعی از ارواح شیطانی روشنفکرانه به دیدارش میآیند و گزارشگرانی از خانوادگی شهری هستند. وقتی داک وارد زندگی او میشود، شرایط پیچیدهتر میشود و جعبههای بسته در آپارتمانش آماده جابهجایی به شهر بزرگ هستند.