خط داستانی
یک موجود پرنده عجیب به شهر دورافتاده ای در مکزیک رسیده است، به سطحی پایین پرواز میکند، به تیر برق برخورد میکند و بالهایش را آسیب میبیند. بنابراین باید در شهر بماند تا بهبود یابد. در این میان، برای فرار از بیحوصلگی تصمیم میگیرد ترس و وحشت را در میان ساکنان بگستراند. با گذشت روزها، موجود عجیب که چیزی جز ترسناک چپاکابرا نیست، میفهمد تنها چیزی که به او الهام میدهد خنده است. چپاکابرا با وحشت درمییابد که در شهری از دیوانگان افتاده است، که به رهبری کلانتر «خطیر» (مانول ایبانس) تعقیب او را آغاز میکنند. چپاکابرا به مزرعهای نزدیک فرار میکند و دختری به نام پاتی (پاتی مونوث) را گروگان میگیرد تا خشم «کندوریتو» را برانگیزد، پسربچهٔ دیرپا و پُرشیطان پدری وابسته به پاتی که به تعقیب دیوانهها ملحق میشود.