خط داستانی
ولدمار نودز، جوانی از سورینام، با زن هلندی سالخوردهای به نام ریچا ون در لانز آشنا میشود و آنها عاشق هم میشوند. در هلند قبل از جنگ جهانی دوم تفاوتهایشان بسیار زیاد است: یکی سیاهپوست و دیگری سفیدپوست، هجده سال اختلاف سنی و افزون بر آن ریچا از مردی دیگر چهار فرزند دارد. آنها به یکدیگر عشق پیدا میکنند، اما در ادامه به نظر میرسد ریچا باردار است.