خط داستانی
همیشه با کسانی که می خواهی بخش مهم زندگی ات باشی عاشق می شوی و این تنها حقیقت و شرط است. وقتی ادیتیا عاشق پوشپا می شود او فکر می کند فقط به او عشق می ورزد اما وقتی می فهمد ادیتیا فقط برای پولش عاشق او شده، پوشپا را از سر راهش کنار می زند. او پول می خواهد نه پوشپا. ادیتیا می خواهد پوشپا را از سر راه بردارد و برای این کار از شام کمک می گیرد اما شام باهوش تر است و پوشپا را نیز به عشق خود در می آورد و کنترل دارو به دست می گیرد. شام آن قدر زیرک است که ادیتیا را از کنار پوشپا و پولش کنار می گذارد. اکنون ادیتیا بی دفاع است و احساس می کند پوشپا و پولش را از دست داده است. حالا ادیتیا چه خواهد کرد؟