خط داستانی
پس از از دست دادن شغلش، تامی به زادگاهش، نیویورک برمیگردد. با هیچ چشمانداز شغلی، تامی شروع به فروش کوکائین با دانی، برادرش که یک فروشنده مواد مخدر با تجربه است، میکند. تامی مدام با یک زن جوان زیبا به نام زویی روبرو میشود. اما قبل از اینکه فرصتی برای او پیش بیاید، او در خیابان مورد حمله قرار میگیرد. تامی مهاجم را شکست میدهد و بالاخره با زویی آشنا میشود. زندگی و دیدگاه او به سرعت بهبود مییابد و رابطهشان شکل میگیرد. اما نگهداشتن شبکه دروغهایش به سرعت بیفایده میشود.