خط داستانی
پاکه از خواب برمیخیزد و میفهمد که بزشان، گیمای آنها، گم شده است. خانوادهاش از شیری که بز میدهد معاش میگذرانند. حقیقت را از مادربزرگش پنهان میکند. پدرش هم روز بعد میرسد پس باید بز را قبل از دیر شدن پیدا کند. همراه با خواهر کوچکترش، لیتا، دو نفر برای یافتن بز در مناظری از جزیره سبتانگ در باتانِس، جستوجویی ظاهراً غیرممکن را آغاز میکنند. دورهای پر از لحظات آشفته روز را مشخص میکند و تنش و ناامیدی با هم در کنار هم رشد میکند در حالی که نیروهای طبیعی و انسانی در هر قدم آنها را ناکام میگذارند. این سفر پسری را به معنی واقعی زندگی میآموزد — جایی که مهربانی و بیرحمی در نزدیکی یکدیگر یافت میشوند.