خط داستانی
پس از تشییع جنازهٔ دوستشان دِدی، دو پیرمرد هفتاد ساله، آقای پَول و بابِی در یک بار محلهای گرد هم میآیند تا از روزهای جشن فوتبال و ماجراجوییهای عاشقانهشان با لولا، صاحبِ رستوران، یاد کنند. در کنارشان دخترک جوانی، بیبی، ظهور میکند که شباهت زیادی به لولا دارد و به نظر میرسد که او فرزندِ محبوبهٔ قبلیشان باشد و اگر چنین باشد، یکی از آنها ممکن است پدرِ او باشد.