خط داستانی
درینسه و کارلیس در کلبه ای غیرقانونی در حومه ریگا در لتونی زندگی می کنند بعد از سقوط سوسیالیسم به پایین نردبان اجتماعی سقوط کرده اند و برای موجودیت جنگ می کنند تنها حقوق بازنشستگی و مانده های دیگران را می خورند آنها نه مست و نه جنایتکارند آنان فقیران امروز هستند و سبزیجات نازک می کارند قارچ جمع می کنند شاخه های افتاده را برای سوخت می جویند و کرم های خاکی را برای ماهیگیران پرورش می دهند هر چه به دست می آورند به فنا می رود پس از پانزده سال زندگی با هم کارلیس و اینس منتظر فرزند اولشان هستند