خط داستانی
ستوتی سانیال، یک زن مبتلا به بیماری لاعلاج که همسرش را در یک سانحه هوایی از دست داده است، با قطار از زادگاهش، کلکته، به سمت ولور سفر میکند. او نمیداند که این سفر، یک مسیر پرپیچوخم از احساسات را به همراه خواهد داشت، زیرا یک غریبه در قطار سه داستان برایش تعریف میکند. هر یک از این داستانها چیزی دربارهی جوهره زندگی به او میآموزد و در نهایت به یک تجربه دگرگونکننده زندگی منجر میشود.