خط داستانی
داستان سولی درباره آزادی و فشار است. جغرافیای داستان در ایسلند قرون هفدهم است و ماجراهای یک کشاورز جوان است که اسبهایش—نماد استقلال او—یافت نشدهاند. او در جستوجوی اسبها و آزادیاش به بیابانهای داخلی و مرتفع کشور سفر میکند و با چهرههای افسانهای سنتهای مردمی روبهرو میشود. پرنسس الفی، سولی، در سفر او در کوهستان همراه است؛ او تجسم رویاهای بافتهشده توسط کشاورزان ایسلند است که فقر و فشار اجتماعی را تحمل میکنند—رویاهایی برای زندگی بهتر و انسانیتر که به نظر ارواح فراطبیعی نسبت داده میشوند و در چشمانداز خشن و دراماتیک ایسلند پنهاناند.