خط داستانی
«پیروزی به هدیه من به تو است». این وعدهای است که سرباز داوطلب سیزدهساله به یک پرستار جوان بیمارستان میدهد، با کسی که در آن به شدت عاشقش است. سالها بعد و پس از حادثهای تراژیک، قهرمان داستان ما دفترچهٔ داوطلب را به دست میآورد. او زندگی در شهری پر تلاطم، پر از آهن و جواهرات گرانقیمت را میگذراند. او تقریبا به هر چیزی که یک شهروند مدرن میتواند آرزو کند دست یافته است — حرفهای موفق، همسری خوشظاهر و سالم، و سایر مشخصههای وضعیت اجتماعیاش. گاه و بیگاه فرمولهای موفقیت خود را با صدها دانشجوی مدرسهٔ بازرگانی به اشتراک میگذارد که رویاهای مشابهی برای آینده دارند.