خط داستانی
یک کارمند نمیتواند خانوادهاش را در آسایش نگه دارد و از مدیرش درخواست افزایش حقوق میکند. اما دختری خدماتش را به مدیر پیشنهاد میدهد و چون حاضر است با دستمزد کمتری کار کند، او را استخدام میکند و به مرد میگوید که میتواند برود. کارمند تصمیم میگیرد به دختر مراجعه کند و از او بخواهد که جایگاهش را ترک کند، اما او امتناع میکند. او متوجه میشود که او چترش را جا گذاشته و او را در حال رفتن با دو کودک کوچکاش پیدا میکند. قلب دختر تحت تأثیر قرار میگیرد و آنها را به داخل خانه میبرد، در کنار آتش گرمشان میکند و نامهای به مدیر مینویسد و از او میخواهد که جایگاهش را ترک کند و از او میخواهد که کارمند قبلیاش را دوباره استخدام کند.