گوُری پسری موتورسیّکلساز است که در منطقه دول پِت حیدرآباد زندگی میکند. شنوتا (شِوِتا)، دانشآموز دانشگاه، فرزند بارون رسانهای چندر ایشکار است. گوُری و شنوتا عاشق هم میشوند و مخالفت پدر شنوتا را به همراه دارد. او از رهبر مافیا به نام سارکار کمک میگیرد تا بین گوُری و شنوتا جدایی ایجاد کند. داستان ادامه پیدا میکند تا نشان دهد چگونه گوُری بر پدر شنوتا و سارکار فائق میشود و دست شنوتا را در ازدواج به دست میآورد.