سرگئی، یک موسیقیدان جوان، به طور تصادفی با دختری ناشنوا به نام ناتاشا آشنا میشود و عاشق او میشود. او باید تغییرات زیادی را برای آماده شدن برای یک رابطه جدید با فردی متفاوت و بسیار آسیبپذیر انجام دهد. ناتاشا مانند یک بیگانه است که سرگئی باید زبان کاملاً جدیدی برای صحبت با او پیدا کند. ناتاشا تلاش میکند تا دنیای موسیقی او را درک کند. مشکل این است که ناتاشا در طول جنگ شنوایی خود را از دست داده و صداها را با ترس و درد مرتبط میداند. حتی یک کنسرت سمفونی برای او عذابآور است.