Summer in the Golden Valley
فیلم تابستان در دره طلایی
در مراسم تشییع جنازه سنتی مسلمانان برای پدرش، فیکرت وارپا، پسر شانزده سالهای از سارایوو، میآموزد که پدرش به حمید، مردی که حتی او را نمیشناسد، بدهی دارد. این بدهی قابل توجه است و حمید نمیخواهد که این بدهی با جسد به قبر برود، بنابراین بدهی به طور خودکار از پدر به پسر منتقل میشود. از آنجا که در بوسنی این روش جمعآوری بدهیها در مراسم تشییع جنازه به شدت تحقیرآمیز محسوب میشود، هرگز اعمال نمیشود. فیکرت و تمام خانوادهاش مورد تمسخر قرار میگیرند. فیکرت، که عملاً هنوز یک کودک است، مصمم است تا "روح پدرش را نجات دهد". او میخواهد بدهی پدرش را پرداخت کند و بخشش را به دست آورد و به دنیای واقعی سارایوو، دنیایی که تحت سلطه هرج و مرج، بدبختی و فقر پس از جنگ است، وارد میشود و هدف ایدهآلی برای دو پلیس فاسد میشود که میخواهند به او "کمک" کنند: آنها دختر ربودهشدهای را بر او میکارند.